X
تبلیغات
عکس عکس عکس

عکس عکس عکس

فقط تجسم کرد!

معروفترين پزشک متخصص قلب نيويورک فوت کرد و در مجلس ختم باشکوهش

يک ماکت بزرگ قلب در پشت تابوت او قرار داده بودند که در پايان مراسم  

همراه با دريچه هاي آن قلب باز شد و تابوت  را به درون خود فرو برد

همه از اين ابتکار به اعجاب و تحسين آمدند،  ولي يکي از پزشکان در رديف اول

 ناگهان شروع کرد به قهقهه و اصلا نميتوانست خودش را کنترل کند. عاقبت کشيس

 به او تذکر داد،  ولي او  گفت پدر روحاني، من مقصودي ندارم، فقط  مجسم کردم

  اگر من که متخصص زنان و زايمان هستم  بميرم اين صحنه چگونه اجرا  ميشود 

با اين گفته کشيش و تمام مجلس هم بي اختيا ريسه رفتند و جلسه بهم خورد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 7:52  توسط مهتا  | 

ماجراي شام خوردن با دوست دختر

 

یه روز یه پسر جوان میره توی داروخانه و به فروشنده میگه که: 'یه کاندوم می‌خواستم، راستش رو بخوای دارم با دوست دخترم واسه شام میرم بیرون، شاید یه موقعیتی پیش بیاد که بتونم یه کم باهاش حال کنم!' فروشنده کاندوم رو بهش میده و پسره میره بیرون اما هنوز از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و دوباره میگه: 'اگه میشه یه کاندوم دیگه هم بهم بدید، آخه خواهر دوست دخترم هم خیلی ناز و خوشگله، همیشه وقتی که منو می‌بینه پاهاشو به طرز شهوت انگیزی باز می‌کنه، فکر کنم اگه خوش شانس باشم بتونم با ااون هم یک حالی کنم!' فروشنده  کاندوم دوم رو بهش میده و پسره میره اما دوباره از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و میگه: 'یه دونه کاندوم دیگه هم به من بدید، آخه مامان دوست دخترم هم خیلی ناز و دل رباست و همیشه وقتی منو می‌بینه نگام میکنه و نخ میده، فکر کنم از من میخواد که یک کارایی بکنم!' موقع شام پسره سر میز نشسته در حالی که دوست دخترش سمت چپش هست، خواهر دوست دخترش سمت راستش و مادر دوست دخترش روبروش نشسته! در همین حال پدر دختره هم میاد سر میز شام و ناگهان پسره سرش رو میاره پایین و شروع می‌کنه به دعا کردن: 'خداوندا...به این سفره برکت بده و به خاطر همه چیزهایی که به ما دادی ممنونیم!' چند دقیقه بعد پسره هم چنان داره دعا می‌کنه: 'خدایا به خاطر لطف و محبتت س‍پاسگذاریم!' ده دقیقه میگذره و پسره همچنان سرش پایینه و داره به دعا کردن ادامه میده. دوست دخترش متعجب‌تر از بقیه ازش میپرسه که: 'من نمی‌دونستم که تو این همه مذهبی هستی!' پسره جواب میده: 'من هم نمی‌دونستم که پدرت توی داروخانه کار می‌کنه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 7:48  توسط مهتا  | 

پروژه بسيار جالب يک دانشجو!!

 

دانشجويي که سال آخر دانشکده خود را مي‌گذراند به خاطر پروژه‌اي که انجام داده بود جايزه اول را گرفت.
او در پروژه خود از 50 نفر خواسته بود تا دادخواستي مبني بر کنترل سخت يا حذف ماده شيميايي «دي هيدورژن مونوکسيد» توسط دولت را امضا کنند و براي اين درخواست خود، دلايل زير را عنوان کرده بود:

1-مقدار زياد آن باعث عرق کردن زياد و استفراغ مي‌شود.

2- عنصر اصلي باران اسيدي است.

3-وقتي به حالت گاز در مي‌آيد بسيار سوزاننده است.

4- استنشاق تصادفي آن باعث مرگ فرد مي‌شود.

5-باعث فرسايش اجسام مي‌شود.

6-حتي روي ترمز اتومبيل‌ها اثر منفي مي‌گذارد.

7-حتي در تومورهاي سرطاني يافت شده است.

از پنجاه نفر فوق، 43 نفر دادخواست را امضا کردند. 6 نفر به طور کلي علاقه‌اي نشان ندادند و اما فقط يک نفر مي‌دانست که ماده شيميايي «دي هيدروژن مونوکسيد» در واقع همان آب است!

عنوان پروژه دانشجوي فوق «ما چقدر زود باور هستيم» بود!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 7:44  توسط مهتا  | 

کوتاهترین داستان

در یک کالج ، از دانشجویان خواسته شد تا با حداقل کلمات ممکن داستان کوتاهی بنویسند این داستان باید حول سه موضوع زیر می چرخید:

 1. مذهب 2.. سکس 3. راز

داستان کوتاه زیر در کل کلاس نمره ی A+ مثبت گرفت "

خدای خوبم، من حامله ام؛ یعنی کار کیه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 7:39  توسط مهتا  | 

داستان جالب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


یه روز یه جوون سرش رو می چسبونه به شیشه آرایشگاه و از آرایشگر می پرسه چفدر طول می کشه تا نوبت من بشه؟

آرایشگر یه نگاهی به مغازه اش می اندازه و جواب می ده : حدود 2 ساعت دیگه و جوون می ره

چند روز بعد دوباره جوونه می آد و سرش رو می چسبونه به شیشه می گه و می پرسه چفدر طول می کشه تا نوبت من بشه؟

دوباره آرایشگر یه نگاهی به مغازه اش می اندازه و جواب می ده : حدود 3 ساعت دیگه و جوون بازم می ره

دفعه بعد که جوونه میاد و این سوال رو می پرسه ، آرایشگره از یکی از دوستانش به نام  Bill می خواد که بره دنبال طرف ببینه این آدم کجا می ره؟

ماجرا چیه که هر دفعه می پرسه کی نوبتش می شه اما می ره و دیگه نمی آد ؟!

Bill می ره و بعد از مدتی در حالی که از شدت خنده اشک تو چشاش جمع شده بود بر می گرده. آرایشگر ازش می پرسه : حوب چی شد؟ کجا رفت؟

Bill جواب می ده: رفت خونه تو!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 7:28  توسط مهتا  | 

پول

شما می تونید نوشته رو این پول رو بخونید من نتونستم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 3:21  توسط مهتا  | 

ازدواج رسمی آنجلینا جولی و براد پیت

آنجلینا و براد تصمیم گرفتن ازدواجشون رو رسمی کنن.وقتی فرزند آنها شیلو و به دنبال آن مدوکس فرزند خوانده آنها درباره ازدواج این دو سوالهایی پرسیدن و این زوج ثروتمند قادر به پاسخ گویی نبودن این تصمیم را گرفتند.مادر براد از این تصمیم استقبال کرد و گفت من تا کنون منتظر بر گشتن جنیفر آنیستون به زندگی براد بودم اما از این تصمیم براد و آنجلینا خوشحالم و از آنها حمایت می کنم.لازم به ذکره این جشن قراره بسیار بسیار ساده باشه و پولش به حسابهای خیریه ریخته یشه.چه جمله بندی مزخرفی دارم.به هر حال پوزش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 3:18  توسط مهتا  | 

دختر یا پسر؟

دختر یا پسر؟خب معلومه پسر اما یه کوچولو دختر
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 3:13  توسط مهتا  | 

عصای حضرت موسی(ع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 3:12  توسط مهتا  | 

کارت عروسی سال 62

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 2:47  توسط مهتا  | 

مادر نمونه

ادواردا اوبارا در سوم ژانویه سال ۱۹۷۰ در اثر بیماری آنفولانزا به اغمای عمیق فرو رفت.مادرش کی اوبارا در تمام این سالها با عشق از او پرستاری کرده است.در مصاحبه ای از کی اوبارا از او سوال شد که چرا دخترش را به آسایشگاه انتقال نمی دهد؟او در پاسخ گفت:قبل از این که ادواردا وارد اغما شود از من پرسید:مامی.قول می دی هیچوقت منو ترک نکنی و من در جوابش گفتم مطمئن باش عزیزم من هیچوقت ترکت نمی کنم قول می دم و قول قول است.می خوام وقتی ادواردا بیدار شد ببینه من به قولم عمل کردم.کی اوبارا نمونه ی بارز یک مادر فداکار و یک زن مومن است.او بارها مریم مقدش را دیده و با او گفت و گو کرده.مریم مقدس به او گفته که روزی ادواردا از خواب بیدار می شود و درباره سفر های آسمانی اش صحبت می کند.دکتر وین دایر کتابی در این زمینه به نام قول قول است نوشته و تمام پولی که از فروش این کتاب را به کی اوبارا و دخترش اختصاص داده است

کی اوبارا و ادواردا در جشن تولد ادواردا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 2:34  توسط مهتا  | 

انتخاب زشترین ملکه جهان

زشترین ملکه جهان که از بین هزاران نفر انتخاب شد.لازم به ذکره که اینها به خاطر زشتیشون و شرکت در مسابقه به اندازه حقوق یک کارگر پول دریافت می کنن.زشتیشون رو مفتی به نمایش نمی زارن!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 3:33  توسط مهتا  | 

عزاداری جالب

این پسر با دوستش قرار گذاشته بودن هر کدومشون زودتر مرد اون یکی توی مراسم عزاداری لباس دخترونه زرد و جوراب صورتی بپوشه.این یکی دوست هم به قولش عمل کرد و تو ختم دوستش لباسی به این تابلویی پوشید.ایول.قولش قول بود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 3:30  توسط مهتا  | 

ملکه زیبایی انگلستان

این دختر خانم که توی عکس می بینید یه دست داره از مشله معده و روده شدیدا رنج می بره اما خیلی خوش شانسه چون ملکه زیبایی کشورش یعنی انگلستان شده.به گفته خودش همیشه آرزوی مدل شدن رو داشت اما هیچوقت فکر نمی کرد روزی به خواستش برسه.توی مصاحبه ی خودش ادامه داده روزی ملکه زیبایی جهان میشه!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 3:27  توسط مهتا  | 

دختری با سایز صفر!!!!!!!

دختری که توی تصویر می بینید لاغر ترین دختر دنیاس با سایز صفر و فکر کنم ۳۲ کیلوگرم وزن!!!وای!!!!وقتی بهش گفتن هدفت از انتشار عکست چی بود؟گفت:حالم از هیکلم به هم می خوره اونو به نمایش گذاشتم تا درس عبرتی باشه برای اونایی که دنبال لاغری هستن!لازم به ذکره این خانم از بیماری کم اشتهایی رنج می بره.براش آرزوی اضافه وزن می کنیم!من خیلی وقت پیش مصاحبشو خوندم خوب یادم نمی یاد چی گفته.حواسم پرتهشما ببخشید منو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 4:14  توسط مهتا  |